چه غریب 
چه غریب ماندی ای دل
نه غمی نه غمگساری
نه به انتظار یاری
نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویی
بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی
نتوان کشید باری
سحرم کشیده خنجر
که چرا شبت نکشده است
تو بکش تو بکش
که تا نیفتد
دگرم به شب گذاری
نه چنان شکست پشتم
که دوباره سر برآرم
منم آن درخت پیری
که نداشت برگ و باری

پرستو ها چرا پرواز کردید
جدایی را شما آغاز کردید
خوشا آنانکه دلداری ندارند
به عشقو عاشقی کاری ندارند
خداحافظ برای تو رهایی
برای من فقط درد جدایی
خداحافظ برای تو چه آسان
ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
خداحافظ
خداحافظ طلوعم
خداحافظ غروبم
خداحافظ تو ای تنها امیدم
خداحافظ تو ای تنها امیدم







غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق 
یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق
بی صـدا میشکنه بغضـش روی سـنـگ قبـر دلدار
اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی
رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی
آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک
اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک
تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود
دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود
تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری
تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری
پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی
تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی
داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن
رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون
تو سـفر کردی به خـورشـید ، رفتی اونور دقایق
منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق
نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه
تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه
عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک
گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک
نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش
و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره
پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره
اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم
بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم
ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد
روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد
بـه خـدا نـمــیـری از یاد 









به یاد عزیزی که پرپر شد
خـوابـیــدی بــدون لــالایــی و قــصــه 
بـگـیــر آســـوده بــخــواب بـی درد و غـصـه 
دیـگـه کـابـوس زمــتـون نـمی بـیـنـی 
تـوی خــواب گــلای حســرت نـمـی چـیـنـی 
دیـگــه خـورشـیـد چـهـره تــو نـمـی سـوزونـه
جـای سـیـلـی هـای بــاد روش نـمی مـونـه 
دیـگـه بـیــدار نـمـی شی بـا نـگـرونی 
یـا بـا تـــردیـــــد کـه بــری یـا کــه بـمـونـی 
رفـتـی و آدمـکـارو جــا گـذاشــتــی 
قــانــون جــنـگـل و زیـــر پــا گــذاشــتــی 
ایـنـجـا قـهـرن سـیـنـه هـا بـا مـهــربـونــی 
تــو ، تـو جـنــگـل نـمـی تـونـسـتـی بـمـونـی 
دلــتــو بـردی بـا خــود بــه جــای دیـگــه 
اونـجـا کــه خـــدا بـرات لـــالایــی مـی گـه 
مـی دونــم مـی بـیـنـمـت یـه روز دوبــاره 
تــوی دنـیــایـی کــه آدمــــک نــداره 

آخـــــردعــاهــا مستجــــاب نشــــد

خــــــــــــــدا چـــــــــــــی کـــــــــــارکــــــــــردی
عزیزی افتاده گوشه بیمارستان، تصادف کرده ، ضربه ی مغزی!
اونا می گن نمی مونه ، آخه چرا........؟
کی می گه ! خداجووووونم یه کاری بکن تو می تونی ، معجزه کن ن ن ن
اون نباید چیزیش بشه اون نباید بمیره اون هنوز جوونه....بابا یکی یه کاری بکنه
خدا ! تورو خدا یه کاری بکن .... کمکش کن.... بابا تو می تونی....همه چی به تو بستگی داره
خدایا گریه امونم نمی ده چیکار کنم... نمی خوام اون بمیره....تو می تونی خداجووونم تو می تونی
اگه اون بره همه چی تموم می شه ، یه عالم آرزو دست نخورده می مونه ...
اگه اون بره و نمونه دخترک تمام عمر رو گریه می کنه... نه ! یه کاری بکن....تو می تونی، شاید بمونه!
خدایا صدام می یاد؟ دارم صدات می زنم. از عمر من بگیر ولی نذار اون بره...
دارم دیوانه می شم هرچقد می خوام آروم باشم نمی شه دارم خفه می شم خدا..یه کاری بکن..
.. آخه این چه بدبختیه .. تورو خدا براش دعا کنین ..
هیچی نمی تونه من و آروم کنه دلم فقط گریه می خواد... آهای ی ی ی خدا ا ا ا ا
صدام می یاد د ....







کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه فردا نبود ...
کاش بودی تا نگاه خسته ی من
بی خبر از موج و دریاها نبود...
کاش بودی تا دو دست عاشقم
غافل از لمس گل مینا نبود...
کاش بودی تا زمستان دلم
این چنین پر سوز پرسرما نبود...
کاش بودی تا فقط باور کنی
بعدتو این زندگی زیبا نبود...


کاش .....
کاش بخونی چقدر دلم گرفته
کاش بخونی برات چی ها نوشتم
کاش بدونی چقدر خسته امممم
کاش بدونی هیچ کس منو نفهمید
کاش بدونی با رفتنت چقدر داغونم کردی
کاش بدونی حسرت ندیدنت چقدر دلمو می سوزنه
کاش ........................................
تو را گم كرده ام امروز...
و حالا لحظه های من ..گرفتار سكوتی سرد و سنگينند....
و چشمانم كه تا ديروز به عشقت می درخشيدند....
نميدانی چه غمگينند...هوای گريه دارند..
چراغ روشن شب بود
برايم چشمهای تو نميدانم چه خواهد شد
پر از دلشوره ام...
بی تاب و دلگيرم..........
كجا ماندی كه من بی تو هزاران بار؛در هر لحظه ميميرم.......!!!؟؟؟؟

برو......
مطمئن باش برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
وبه یک قلب يتيم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود تو برو
برو تا راحت تر تکه های دل خود را
آرام سر هم بند زنم


چقدر سخته
تو چشمای کسی که تمام عشقت و ازت
دزدید و بجاش یک زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد
زل بزنی و بجای انکه لبریزه کینه و نفرتشی حس کنی که هنوز هم دوستش داری
چقدر سخته
دلت بخواد باز سرت و به دیوار تکیه بدی
تا یک بار دیگه زیر آوار غرورش همه وجودت خرد شه
چقدر سخته
تو خیالت ساعت ها با اون حرف بزنی ولی
وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی
چقدر سخته
وقتی پشتت به اون دونه های اشگ
گونه هات و خیس کنه اما مجبور باشی
بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری
چقدر سخته
گل آرزوهات و تو باغ دیگری ببینی و هزار بار
تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی
گل من باغچه نو مبارک







دستهای تو
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم
هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود
یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد
حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیدی
یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه













کجاست پایان...؟
کجاست پایان...؟
من
از این بازی
خسته شده ام...
سراب هایی بیگانه...
دویدن و نرسیدن
در بند بودن و ماندن....
چگونه میتوان یافت
جغرافیای سرزمین رهایی را
؟؟؟
چگونه میتوان رها شد
از این بند های ناگسستنی...
از این مختصات گمشده!!!
؟؟؟
همیشه
یک حقیقت باور نکردنی وجود دارد....
و من مبهوت تر از همیشه
اسیر کیش و مات ها ی این صفحه ی شطرنجی...
خدایا
من باختم...
پیدایم کن...
پاييز مبارك ....


در دل من کسی است
که تا درخشش آخرين ستاره
تا پژمردن آخرين گل
و فرو افتادن آخرين برگ
چشم به راهش خواهم بود

خدایا چه در سر دارم؟
چرا اینگونه نالانم؟
پریشانم
گویی که بیمارم
دلم از غصه می نالد
.
پریشان کرده احوالم
خدایا من پریشانم
.چرا گم گشته فریادم؟
چرا بی عرضه ام اینقدر
.
که از حال خود می نالم
دلیل غصه ام چیست ؟
چرا اینگونه می نالم؟
دلیل ماندنم کیست؟
چرا رنجورو بیمارم؟
چرا اینگونه می خوانم؟
.
گویی افسرده احوالم
چرا اینگونه می نالم؟
بدون غصه بی خوابم
چرا گم گشته احوالم؟
زچی نالم ؟نمی دانم
چرا اینگونه بیزارم؟
نمی دانم نمی دانم
مگر او عشق من بوده؟
نگو این عشق از هوس بوده
اگه این عشق هوس بوده
بگو پس این هوس زوره
مرا از کینه خالی کن
مرا عاشق تر از پیش کن
عزیزم را نگیر از من
که از دوریش می گریم



التماس دعا

می دونی .......
می دونی میخوام چی کار کنم
می دونی میخوام کجا برم
میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست
با کفتراش پر بزنم
دوسش دارم امامم
در خونشو در بزنم
بعضی شبا تو خونمون
بابا به مادرم میگه
میخوام برم امام رضا
بخدا دلم تنگ دیگه
بابام میگه امام رضا
مریضا رو شفا میده
دوای درد مردمو از طرف خدا میده
میخوام برم به مشهدو
یه هفته اونجا بمونم
توحرم امام رضا نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا
مریضارو شفا بده
دوای درد مردمو از طرف خدا بده
آقاجون میخوام بیام به مشهدت
به طواف کفترای گنبدت
براشون یه کیسه گندم بیارم
خبر از دردای مردم بیارم
بهشون بگم برام دعا کنن
اونقدر تا که تورو رضا کنم
(زنده یادآقاسی)

ای امام رضا ضمانتم کن
بلیط ماندن است مانده روی دست های من
در این همه مســافر حـرم نبود جای من؟
رفیق عـــــــازم سفر، فقط "ســـلام" را بــبر
سفارش مریض حضرت امام را ببر
