تبليغاتX
مـــــــیمــانـــــم تــــــــنـهـا

مـــــــیمــانـــــم تــــــــنـهـا

 

...روزنه ی امیدم لحظه ی رعد وبرق است که شاید

سلام: tatan11.blogfa.com

سلام: tatan11.blogfa.com

به نام خالق

سلام به همه گلهای تنها!!!!

+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390 22:27 توسط تنها |


 

چه غریب

چه غریب ماندی ای دل

نه غمی نه غمگساری


نه به انتظار یاری

نه ز یار انتظاری


غم اگر به کوه گویی

بگریزد و بریزد


که دگر بدین گرانی

نتوان کشید باری


سحرم کشیده خنجر

که چرا شبت نکشده است


تو بکش تو بکش


که تا نیفتد

دگرم به شب گذاری


نه چنان شکست پشتم

که دوباره سر برآرم


منم آن درخت پیری

که نداشت برگ و باری


پرستو ها چرا پرواز کردید

جدایی را شما آغاز کردید

خوشا آنانکه دلداری ندارند

به عشقو عاشقی کاری ندارند

خداحافظ برای تو رهایی

برای من فقط درد جدایی

خداحافظ برای تو چه آسان

ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان

خداحافظ

خداحافظ طلوعم

خداحافظ غروبم

خداحافظ تو ای تنها امیدم

خداحافظ تو ای تنها امیدم

ستارهستارهستارهستارهستارهستارهستاره

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

بی صـدا میشکنه بغضـش روی سـنـگ قبـر دلدار

اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

تو سـفر کردی به خـورشـید ، رفتی اونور دقایق

منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

بـه خـدا نـمــیـری از یاد

ستارهستارهستارهستارهستارهستارهستاره

به یاد عزیزی که پرپر شد

خـوابـیــدی بــدون لــالایــی و قــصــه

بـگـیــر آســـوده بــخــواب بـی درد و غـصـه

دیـگـه کـابـوس زمــتـون نـمی بـیـنـی

تـوی خــواب گــلای حســرت نـمـی چـیـنـی

دیـگــه خـورشـیـد چـهـره تــو نـمـی سـوزونـه

جـای سـیـلـی هـای بــاد روش نـمی مـونـه

دیـگـه بـیــدار نـمـی شی بـا نـگـرونی

یـا بـا تـــردیـــــد کـه بــری یـا کــه بـمـونـی

رفـتـی و آدمـکـارو جــا گـذاشــتــی

قــانــون جــنـگـل و زیـــر پــا گــذاشــتــی

ایـنـجـا قـهـرن سـیـنـه هـا بـا مـهــربـونــی

تــو ، تـو جـنــگـل نـمـی تـونـسـتـی بـمـونـی

دلــتــو بـردی بـا خــود بــه جــای دیـگــه

اونـجـا کــه خـــدا بـرات لـــالایــی مـی گـه

مـی دونــم مـی بـیـنـمـت یـه روز دوبــاره

تــوی دنـیــایـی کــه آدمــــک نــداره

عاشقانه

آخـــــردعــاهــا مستجــــاب نشــــد

خــــــــــــــدا چـــــــــــــی کـــــــــــارکــــــــــردی

عزیزی افتاده گوشه بیمارستان، تصادف کرده ، ضربه ی مغزی!

اونا می گن نمی مونه ، آخه چرا........؟

کی می گه ! خداجووووونم یه کاری بکن تو می تونی ، معجزه کن ن ن ن

اون نباید چیزیش بشه اون نباید بمیره اون هنوز جوونه....بابا یکی یه کاری بکنه

خدا ! تورو خدا یه کاری بکن .... کمکش کن.... بابا تو می تونی....همه چی به تو بستگی داره

خدایا گریه امونم نمی ده چیکار کنم... نمی خوام اون بمیره....تو می تونی خداجووونم تو می تونی

اگه اون بره همه چی تموم می شه ، یه عالم آرزو دست نخورده می مونه ...

اگه اون بره و نمونه دخترک تمام عمر رو گریه می کنه... نه ! یه کاری بکن....تو می تونی، شاید بمونه!

خدایا صدام می یاد؟ دارم صدات می زنم. از عمر من بگیر ولی نذار اون بره...

دارم دیوانه می شم هرچقد می خوام آروم باشم نمی شه دارم خفه می شم خدا..یه کاری بکن..

.. آخه این چه بدبختیه .. تورو خدا براش دعا کنین ..

هیچی نمی تونه من و آروم کنه دلم فقط گریه می خواد... آهای ی ی ی خدا ا ا ا ا

صدام می یاد د ....

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389 22:45 توسط تنها |


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 سلام:tatat11.blogfa.com

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

 

تا اسیر غصه فردا نبود ...

 

کاش بودی تا نگاه خسته ی من

 

بی خبر از موج و دریاها نبود...

 

 کاش بودی تا دو دست عاشقم

 

 غافل از لمس گل مینا نبود...

 

 کاش بودی تا زمستان دلم

 

این چنین پر سوز پرسرما نبود...

 

 کاش بودی تا فقط باور کنی

 

بعدتو این زندگی زیبا نبود...

 

 

 

deborah.mihanblog.com

سلام:tatat11.blogfa.com

 

 کاش .....

کاش بخونی چقدر دلم گرفته

کاش بخونی برات چی ها نوشتم

کاش بدونی چقدر خسته امممم

کاش بدونی هیچ کس  منو نفهمید

کاش بدونی با رفتنت چقدر داغونم کردی

کاش بدونی حسرت ندیدنت چقدر دلمو می سوزنه

کاش ........................................ 

 

 

  

سلام:tatat11.blogfa.com 

 

 

تو را گم كرده ام امروز...

و حالا لحظه های من ..گرفتار سكوتی سرد و سنگينند....

و چشمانم كه تا ديروز به عشقت می درخشيدند....

نميدانی چه غمگينند...هوای گريه دارند..

چراغ روشن شب بود

برايم چشمهای تو نميدانم چه خواهد شد  

پر از دلشوره ام... 

بی تاب و دلگيرم.......... 

كجا ماندی كه من بی تو هزاران بار؛در هر لحظه ميميرم.......!!!؟؟؟؟

  

 

 

 

 

 

 

 

برو......
 
مطمئن باش برو

ضربه ات کاری بود
 
دل من سخت شکست
 
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
 
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
 
وبه یک قلب يتيم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود تو برو
 
برو تا راحت تر تکه های دل خود را

آرام سر هم بند زنم    
 
  
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389 10:53 توسط تنها |


 

 

 

 چشم من

چشم من بيا منو ياری بکن

گونه هام خشکيده شد کاری بکن

غيره گريه مگه کاری ميشه کرد

کاری از ما نمياد زاری بکن

اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد

تا قيامت دل من گريه ميخواد

هرچی دريا رو زمين داره خدا

با تمومه ابرای آسمونا

کاشکی ميداد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گريه کنن

اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد

تا قيامت دل من گريه ميخواد

قصهء گذشته های خوب من

خيلی زود مثل يه خواب تموم شدن

حالا بايد سر رو زانوم بذارم

تاقيامت اشک حسرت ببارم

دل هيشکی مث من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گريه دوای دردمه

چرا چشمام اشکشو کم مياره

خورشیده روشن ما رو دزديدن

زیره اون ابرای سنگين کشيدن

همه جا رنگه سياهه ماتمه

فرصت موندنمون خيلی کمه

اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد

تا قيامت دل من گريه ميخواد

سرنوشت چشاش کوره نمیبینه

زخم خنجرش ميمونه تو سينه

لب بسته سينهء غرق به خون

قصهء موندن آدم همينه

اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد

تا قيامت دل من گريه ميخواد

 

 

 

 

ستارهستارهستارهستارهستارهستارهستاره 

 

 به خانه دلم بيا ......

به خانه دلم بيا

ببين غم جاي تو را گرفته

اما نه ..................

نگران نباش حتي غم هم نمي تواند تورا زمن بگيرد

نه نمي تواند ................

 

سلام:tatat11.blogfa.comسلام:tatat11.blogfa.comسلام:tatat11.blogfa.comسلام:tatat11.blogfa.comسلام:tatat11.blogfa.com 

 

 

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ http://ghalbe6ei.blogfa.com/

شقایق........

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود-اما-

طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و

بسوزانند

شود مرهم

برای دلبرش آندم

شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و

به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را

رو به بالاها

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کورۀ آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز

دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست اوبودم

وحالامن تمام هست اوبودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت

زهم بشکافت

اما ! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می دادو بر لب های او فریاد

بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد ...

 

 


 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389 18:47 توسط تنها |


 

   واااااای خدااااااااا !!!!! انقدر دلم بارون میخواد !!
ببار بارون........

ببار بارون  ببار بارون   دلم از زندگی خونه

دیگه هر جای این دنیا برام مثل یه زندونه

ببار بارون که دلگیرم  ببار بارون که غمگینم

خرابه حال من امشب دارم از غصه میمیرم

ببار ای ابر بارونی ببارو گونه م رو تر کن

مثل بغض دل ابرها ، ببار این بغض و پرپر کن

نه دستی از سر یاری پناه خستگی ها شد

نه فریاد هم آوازی غرور خلوت ما شد

نه دلگرمی به رویایی که من هم بغض بارونم

نه امیدی به فردایی که از فردا گریزونم

ببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته ست

ببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته ست

ببار بارون ببار باروون

    

piclove2020

 

بارون.....

بارون میباره و تو رو

دوباره پیشم می بینم

اشک تو چشام حلقه میشه

دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم

بازم بیای به کنارم

شبای جمعه که میاد

بیای سر مزار من

به زیر خاکم و هنوز

نرفتی از خیال من

غصه نخور سیاه نپوش

گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه

بارون بباره رو تنم

دوباره لحظه هام سپرد

منو به باد رفتنم

سهم من از تو دوریه

تو لحظه های بی کسیم

قشنگی قسمت ماست

که ما به هم نمیرسیم

پاییز غریب و بی رنگ

اون همه برگ مگه کم بود

گل من رو چرا چیدی

گل من دنیای من بود

 

 

roses-desi-glitters-18

   

 
 باران می آمد
خوب در یادم هست،
آن شبی را که در خلوت آن کوچه ی تنگ
من و تو پرسه زنان
بی توجه،
به چشمان تر آسمان
به خیال خودمان،
(زیر رقص باران) می رفتیم.
دست هر یک به دستان دگر،
گره از عشق خورده
بر لبان من و تو جاری بود، خنده ی شیرینی
و تو گویی که همه غصه به دل ها مرده
کو دلی افسرده؟!
من و تو غرق ز دنیایی سراسر خوبی، یکرنگی
و به دور از همه احساس بدی، دلتنگی...


 

ستارهستارهستارهستارهستارهستارهستاره

سلام مهربان.خوش آمدید

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم آبان 1389 21:4 توسط تنها |


 

roses-desi-glitters-2

 

 چقدر سخته

تو چشمای کسی که تمام عشقت و ازت

دزدید و بجاش یک زخم همیشگی  رو قلبت هدیه داد

زل بزنی و بجای انکه لبریزه کینه و نفرتشی حس کنی که هنوز هم دوستش داری

چقدر سخته

دلت بخواد باز سرت و به دیوار تکیه بدی

تا یک بار دیگه زیر آوار غرورش همه وجودت خرد شه

چقدر سخته

تو خیالت ساعت ها با اون حرف بزنی ولی

وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی

چقدر سخته

وقتی پشتت به اون دونه های اشگ

گونه هات و خیس کنه اما مجبور باشی

 بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری

چقدر سخته

گل آرزوهات و تو باغ دیگری ببینی و هزار بار

تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی

 گل من باغچه نو مبارک

 

 roses-desi-glitters-2

 

 ستارهستارهستارهستارهستارهستارهستاره 

دستهای تو

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم

هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود


یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

 
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد

حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب

چرا بیصدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالاها گریه هامو ندیدی


یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

 

 

 ستارهستارهستارهستارهستارهستارهستاره 

 

 

 

 

 

 

ستارهستارهستارهستارهستارهستارهستاره 

 

کجاست پایان...؟

کجاست پایان...؟

                من

                      از این بازی

                                 خسته شده ام...

                                               

سراب هایی بیگانه...

                       دویدن و نرسیدن

                                      در بند بودن و ماندن....

چگونه میتوان یافت

جغرافیای سرزمین رهایی را

؟؟؟

چگونه میتوان رها شد

                 از این بند های ناگسستنی...

                                            از این مختصات گمشده!!!

                                                                                   ؟؟؟

 همیشه

             یک حقیقت باور نکردنی وجود دارد....

                                  و من مبهوت تر از همیشه

                                               اسیر کیش و مات ها ی این صفحه ی شطرنجی...

خدایا

من باختم...

پیدایم کن...

 

 

 

پاييز مبارك ....

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

در دل من کسی است

که تا درخشش آخرين ستاره

تا پژمردن آخرين گل

و فرو افتادن آخرين برگ

چشم به راهش خواهم بود

سلام عزیزم خیلی خوش آمدی

خدایا چه در سر دارم؟

چرا اینگونه نالانم؟

پریشانم

گویی که بیمارم

دلم از غصه می نالد

.

پریشان کرده احوالم

خدایا من پریشانم

.چرا گم گشته فریادم؟

چرا بی عرضه ام اینقدر

.

که از حال خود می نالم

دلیل غصه ام چیست ؟

چرا اینگونه می نالم؟

دلیل ماندنم کیست؟

چرا رنجورو بیمارم؟

چرا اینگونه می خوانم؟

.

گویی افسرده احوالم

چرا اینگونه می نالم؟

بدون غصه بی خوابم

چرا گم گشته احوالم؟

زچی نالم ؟نمی دانم

چرا اینگونه بیزارم؟

نمی دانم نمی دانم

مگر او عشق من بوده؟

نگو این عشق از هوس بوده

اگه این عشق هوس بوده

بگو پس این هوس زوره

مرا از کینه خالی کن

مرا عاشق تر از پیش کن

عزیزم را نگیر از من

که از دوریش می گریم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com


 

+ نوشته شده در جمعه هفتم آبان 1389 20:30 توسط تنها |


 

التماس دعا

 

 

می دونی .......

                 می دونی میخوام چی کار کنم

                 می دونی میخوام کجا برم   

                 میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم  

                 اونجا که گنبدش طلاست  

                 با کفتراش پر بزنم    

                              

                 دوسش دارم امامم  

                 در خونشو در بزنم  

                 بعضی شبا تو خونمون   

                 بابا به مادرم میگه 

                             

                 میخوام برم امام رضا   

                 بخدا دلم تنگ دیگه 

                 بابام میگه امام رضا   

                 مریضا رو شفا میده 

                           

                 دوای درد مردمو از طرف خدا میده

                 میخوام برم به مشهدو

                 یه هفته اونجا بمونم

                 توحرم امام رضا نماز حاجت بخونم

                 بهش بگم امام رضا

                          

                 مریضارو شفا بده

                 دوای درد مردمو از طرف خدا بده

                 آقاجون میخوام بیام به مشهدت

                 به طواف کفترای گنبدت

                           

                 براشون یه کیسه گندم بیارم

                 خبر از دردای مردم بیارم

                 بهشون بگم برام دعا کنن

                 اونقدر تا که تورو رضا کنم

                                                (زنده یادآقاسی) 

 

 

 

 

 
 
ای امام رضا ضمانتم کن

بلیط ماندن است مانده روی دست های من


 

در این همه مســافر حـرم نبود جای من؟


 

رفیق عـــــــازم سفر، فقط "ســـلام" را بــبر

 

سفارش مریض حضرت امام را ببر

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389 20:35 توسط تنها |


 

Rainbow Divider

 

نظر یادتون نره عزیزان

 

Rainbow Divider

 


+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389 19:6 توسط تنها |


طراح قالب پسر جهنمي X

با سلام
به تمامی دوستان گلم
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ


توضیحات:در مورد عکس
اگه عکسی بود که باز نشد روی عکس کلیک راست کرده و گزینه show picture رو بزنید

توضیحات در مورد سیو کردن وبلاگ اون بالا گوشه وبلاگ فایل رو انتخاب کنید بعد سیو از رو انتخاب کنید بعد اگه می خواهید در عرض 1 ثانیه سیو شه به این عکس نگاه کنید اینجوری سیو کنید
با تشکر مدیر وبلاگ پریسا


عزيزاي دلم لطف كنين نظر يادتون نره...

همتونو دوست دارم...

خوش باشين...











.......................................

بگین بباره باروون ... دلم هواشو كرده
بگین تموم شدم من
بگین كه بر نگرده
بهش بگین شكستم بهش بگین بریدم
نه اون به من رسید و نه من به اون رسیدم
......
برهنه زیر بارون خراب و درب و داغون
از ادما فراری از عاشقا گریزون
بذار كسی نبینه
غرور گریه هامو
بذار كسی نفهمه غم تو خنده هامو
.....
یه دار سخت سختم
یه باغ بی درختم
نفرین خیس بارون سیاه روز بختم
تنم داره میلرزه تو این هوای هرزه
گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه....

.......................................



.......................................


آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس !


.......................................


چیزی نیست غیر از حرفای نگفته حرفایی که مثل بغض می ترکن و .....ازارم میده .منم تنها خسته...از همه چی بریدم.....

همه خاطراتمو گذشته ها رو انداختم دور و گفتم :فراموش
یه چیزی ته دلم گفت:یادمه

.......................................



صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

دی 1390

آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389



پيوندها

جوجو (وبلاگ اولمه)
تنهاترین تنها
شبهای تنهایی
عشقولانه
نوازشگر عشق
رد پای خون
زمزمه های معشوق به عشقش (افسون)
اتاق تنهایی من
مهدیه
مهدی موعود
وحید کوچولوو


    تعداد بازديدها: